|
دانلود.عکس و مطالب خواندنی(سرایان) مخصوص بچه های سرایان وحومه |
ساعت

موضوعات
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آب و آتش
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز ، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعله های آبی زیبا
آه
سوزدم تا زنده ام یادش که ما بودیم
آتشی سوزان و سوزاننده و زنده
چشمه ی بس پکی روشن
هم فروغ و فر دیرین را فروزنده
هم چراغ شب زدای معبر فردا
آب و آتش نسبتی دارند دیرینه
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
خاست فریادی ، و درد آلود فریادی
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
گفتم و می گویم و پیوسته خواهم گفت
ور رود بود و نبودم
همچنان که رفته است و می رود
بر باد
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه ششم تیر 1387
لينك مطلب
آغوش
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم
نوشته شده توسط علی در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
تنها باد
سایه شدم و صدا کردم
کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج نه من دره او ؟
و ندا آمد : لب بسته بپو
مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت
و ندا آمد : بر تو گوارا باد تنهایی تنها باد
دستم در کوه سحر او می چید او می چید
و ندا آمد و هجومی از خورشید
از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنهاتر زیباتر
و ندا آمد : بالاتر بالاتر
آوازی از ره دور : جنگل ها می خوانند ؟
و ندا آمد : خلوت ها می ایند
وشیاری ز هراس
و ندا آمد : یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد
او آمد پرده ز هم وا باید درها ها و ندا آمد : پرها هم
سهراب سپهری
نوشته شده توسط علی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
پاییز
از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
با قهر چه می کشی مرا
با قخر چه می کشی مرا
من کشته ی مهربانیتم
یک خنده و یک نگاه بس
تا کشته ی خود بدانیم
ای آمده از سراب ها
با خواب و خیال آب ها
دارد ز تو بازتاب ها
ایینه ی زندگانیم
گر نیست به شانه ام سرت
یا از دگری ست بسترت
غم نیست که با خیال تو
همبستر شادمانیم
شادا ! تن بی نصیب من
افسون زده ی فریب من
مست است و ملنگ و بی خبر
از دست و دل خزانیم
انگار درون جان من
سازی ست همیشه نغمه زن
گوید به ترانه صد سخن
از تاب و تب جوانیم
افتاده چنین به بند تو
می خواست مرا کمند تو
گفتی که رهات می کنم
دیدم که نمی رهانیم
ای یار ، تبم ز عشق تو
شورم ، طلبم ز عشق تو
اما ز پیت نمی دوم
بیهوده چه می کشانیم
فریاد ، که جمله آتشم
تا عرش لهیب می کشم
با این همه نیست خواهشم
تا شعله فرو نشانیم
نزدیک ترین من ! همان
در فاصله از برم بمان
تا پک ترین بمانمت
تا دوست ترین بمانیم
نوشته شده توسط علی در یکشنبه هفتم بهمن 1386
قصه ی وفا
به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه سی ام آبان 1386
اي دوست
خواب
با گریه می نویسم
از خواب
با گریه پا شدم
دستم هنوز
در گردن ِ بلند ِ تو
آویخته ست
و عطر ِ گیسوان ِ سیاه ِ تو
با لبم
آمیخته است
دیدار شد میسر و ...
با گریه پا شدم
هوشنگ ابتهاج
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
یه ترانه هس تو قلبم
یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده
فکر خوندن یه حرفش همه عمرم رو سوزونده
تا حالا هر چی که داشتم ، سر خوندنش گذاشتم
صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم
اگه اون ترانه باشه ، هیچ دلی تیره نمی شه
دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه
وقتی اون شعر رو بخونم پرده ها رو می سوزونم
دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم
ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن !
ای ترانه ی مقدس ! مقصد پک سفر باش !
از تو قلب بی قرارم پر بگیر ! معجزه گر باش !
ببین آغوش امیدم رو به تصویر تو بازه
گوش بده ! حتی خیالت واسه من ترانه سازه
بیا تا قالی کهنه دوباره به گل بشینه
بیا تا چشمای خیسم این شکفتن رو ببینه
بیا تا صدا سکوت کهنه رو نکرده باور
بیا تا این دل خسته نزده بیه سیم آخر
ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن ! ■
نوشته شده توسط علی در جمعه بیستم مهر 1386
اگه یکم دوسم داشتی
اگه یکم دوسم داشتی
تو آسمون می رفتم
ماه رو زمین می ذاشتم
عکستو جاش می ذاشتم
اگه یکم دوسم داشتی
هیچ آرزویی نداشتم
آرزوهامو انگار
از تو چشات می دیدیم
اگه یکم دوسم داشتی
سر روی شونم می ذاشتی
هرجا باهات می یومدم
هرجا که پا می ذاشتی
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386
برگرد
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود

نوشته شده توسط علی در شنبه چهاردهم مهر 1386
اگه بری
اگه بری دق می کنم مثلِ گلا پرپر می شم
ستاره ها کم نور می شن مرگ گلا نزدیک می شن
اگه بری خوبی ها هم پر مب کشن
عشق و محبت باهات همسفر می شن
اگه بری غصه امونم نمی ده
آسمون دلش واسم می سوزه و ابری می شه
اگه بری کتاب عشق بسته می شه
روزا تاریک و مثلِ شب می شه
اگه بری رویاهامون بسته می شه
دلخوشیها و اون روزا تیره می شه
اگه بری این آخر زندگیه
آخر عشق خدا و اول بی کسیه
اگه بری قناری ها ساکت می شن
عاشقا غمگین و بی صدا می شن
عاشقم، دست خدا نمی دمت
دوستت دارم، من که رهات نمی کنم
نوشته شده توسط علی در جمعه ششم مهر 1386
باید خریدارم شوی
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
رهی معیری
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه چهارم مهر 1386
عکس هایی ار فریدون فروغی

برای دیدن بقیه عکس روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
شقایق
فریاد سرخ فام بهارانم
سرکش
گرهای قلب خک
گیرانده شب چراغ پریشانم
فریاد سرخ فام بهارانم
برخاسته ز سنگ
با من مگو ز حادثه می دانم
آری که دیر نمی مانم
اما به هر بهار سرودم را
چون رد خون آهوی مجروح
بر هر ستیغ سهم می افشانم
آنگاه عطر تلخ جوانم را
با بال بادهای مهاجم
تا ذهن دشتهای گمشده می رانم
نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
براي رسيدن به عشق
|
همه ميگن :بايد براي رسيدن به عشق از تموم دنيا گذشت , ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟ | ||
نوشته شده توسط علی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
...
سکوت
گاهی سکوت بیانگر تمام دردها میشود
چرا فکر کردم مرا
با سخن گفتن بیش مهرت میشود؟
دیگر هرگز لب از لبم باز نمی شود...

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
عکس
ای مهربانتر از من
ای مهربانتر از من
با من
در دستهای تو
ایا کدام رزمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دریغ کردی
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره بباران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهربانی تو با من
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس ایا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می کند؟
نوشته شده توسط علی در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
مسافر
صبر کن
اندکی مانده تا خورشید بر اید
نرم رقص نیلوفران را
در نوازش ترد نسیم
بنگر
ترنم جویبار را
در متن جاری یک حس
بشنو
آنگاه
از سبوی یاد یاران
جرعه ای آب بنوش
بعد با خود بگو
صبح
یعنی که شب گذشت
و برو
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386
شهر من
شهر من...
آه...
شهر نقشهای تاتر است.
هیچ چیز
آن که باید نیست، نیست.
من به نقش شاعران
شعری میگویم.
او به نقش شعردوست،
شعری میخواند.
دیگری
نقش فهمیدن را بازی کرد...
آن یکی
نقش نفهمیدن را!
"من"، بیا!
شکل خودم باش امروز
و نه تنها یک روز
"من"بیا تا روز آخر
نقش بازی نکنیم
نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
گــــل
دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم گل چیدن گرفتند
ولی هیچ کس فکر نکرد شاید
گلی کاشته ام...![]()
![]()

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386
غم
هرگز
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو بهمن گفتی
هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مراغصه این هرگز کشت
نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
یه اهنگ
آب و آتش
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز ، اما از شگفتیها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعله های آبی زیبا
نوشته شده توسط علی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
غم
دلم يه دنيا غم داره ديگه از همه دور و بري هاييم بدم مياد اي خدا چي كار كنم
عاقل مباش كه غم ديگران خوري
ديوانه باش تا غمت ديگران خورند
نوشته شده توسط علی در شنبه هجدهم فروردین 1386
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
sarayan22.blogfa.com
